ابن البلخي

27

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

تازيان قبيله آنان در چمنزارهاى دشت اورد Uord اسكان يافت و در آن حوالى ماند تا آمدن سلطان مسعود پسر سلطان محمود غزنوى بدان حدود در سال‌هاى بين 421 و 432 ( 1030 و 1040 ) . سردار او ، تاش فرّاش چون خبر شد كه قبيله اسماعيلى بر اصفهان دست يافته‌اند ، آنان را بيرون راند و باعث شد كه به جنوب به سرزمين پيرامون كمه و فاروق كوچ كنند . آل بويه كه حق داشتند به حضور آنان در اين جا معترض باشند ، بدين كار رضا ندادند و اسماعيليان روانهء مغرب شدند و سرانجام پيرامون دارا بجرد اسكان يافتند ، در همان جا كه در زمان با كاليجار تحت فرمانروايى دو برادر محمّد و نمرد [ به فتح نون و را ] پسران يحيى بودند . فرزندان اين دو برادر البته با هم سر ستيز داشتند كه كدام يك بايد رئيس قبيله باشد . از محمّد دو پسر بازمانده بود ، بيان و سلك [ به سكون لام و كاف ] و دومى نيز پسرى به نام حسويه [ به فتح حا ] داشت و نمرد پسرى موسوم به مما [ به فتح ميم ] كه پدر ابراهيم بن مماشد . نخستين رئيس قبيله ، محمّد شده بود كه برادر ارشد نمرد بود كه به قول مؤلف ما ، از نظر منصب و مقامى كه داشت هر روز « پنج نوبت زد و اين معنى آيين ماند ميان ايشان تا اكنون كه اتابيك چاولى برداشت . » ( اين شخص در فارس جانشين اتابيگ خمارتگين شده بود ) . پس از مرگ اين محمّد ، پسر ارشدش جاى او را گرفت امّا عمش نمرد ، وى را به قتل رساند و رياست قبيله را به دست گرفت و در دارابجرد استقرار يافت . از اين رو سلك برادر كهتر بيان ، از فضلويه يارى خواست كه در اين هنگام فرمانرواى كل فارس بود ، به شرحى كه پيش از اين گذشت . فضلويه دوباره سلك را به رياست مستقر ساخت ، نمرد را تار و مار كرد ( و شايد كشت ) و در زمانى كه مؤلف ما سرگرم تحرير بود ، حسين پسر سلك به جاى پدرش شهرهاى ايج ، فستجان [ به ضم فا و فتح تا ] ، اصطهبانات ، دراكان [ به فتح دال ] با ديگر نقاط دارابجرد را تحت حكومت داشت . امّا چنان كه ابن اثير مىافزايد ، بين دو پسر عمّ صلح ماندگار نبود . سلك بن محمّد و پس از او پسرش حسويه پيوسته با مما ابن نمرد و پسرش ابراهيم بن مما ، در جنگ و ستيز بودند و هنگامى كه مؤلف ما به كار تأليف اشتغال داشت حال بدين منوال بود .